بابا
◷
تاریخ انتشار: 1405/8/15 | ساعت: 3:30
هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . بابا دیروز آزاده زنگ زد و یک حرفهایی زد که دلم مخواست خفه بشه .. باورم نمیشه این آدم الان که بابا زنده اس بفکر این نیست حواسش بهش باشه ولی داره فکر می کنه اگر دور از جون بابام بمیره ما سه تا سر خاکش کنار هم باشیم .. تف تو روحت آژاده کاش داغ شوهر و بچ...
شفا
◷
تاریخ انتشار: 1405/8/15 | ساعت: 3:30
هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . شفا خدایا بابت شفایی که در این مسیر برای کل خانواده من درنظر گرفتی شکر . نمی دانم چی بگم ولی فقط آزاده و مامان را بابت رفتارهاشون و مدل برخوردشون به خودت واگذار می کنم و امیدوارم بتونن با خودشون کنار بیان .. ما همه درگیریم ما همه مشغول خودمونیم و گاه...
نور
◷
تاریخ انتشار: 1405/8/15 | ساعت: 3:30
هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . نور سلامت رفت گرگان دیدن خانواده . امیدوارم بهش خوش بگذره . 10 روز از دعوای من و مامان و بعدش حرفهای آزاده گذشته و حالا دیروز ما را برای 4 شنیه مهمون دعوت کرده . برام خنده داره یک بازی تکراری ... جنگ و دعوا و بعدش یک مهمونی که بگیم با هم حالمون خوبه ...
از مامان دورم
◷
تاریخ انتشار: 1405/8/15 | ساعت: 3:30
هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . از مامان دورم . این روزها از مامان دئرم خیلی دور .. دلم براش تنگ نمیشه .. با اینکه تو خونه هست و می تونم دستم را دراز کنم و بغلش کنم ولی دلم براش تنگ نیست . نمی دانم خودش هم می دانه چی کار کرده و چه گندی به من زده .. برایم سواله اون 8 مرداد چی به آزا...
نشانه
◷
تاریخ انتشار: 1405/8/15 | ساعت: 3:30
هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . نشانه امروز روز عجیبی بود، با بابا آمدیم کرشت و چیزی به مامان نگفتیم، دیشب هم رفتم خونه آزاده فقط برای اینکه بدونه من کینه ای به دل نگرفتم ولی آزاده یادت باشه نباید تحت تاثیر مامان قرار می گرفتی . در زمان حاضر صبح یک صفحه تو اینستا دیدم در مورد اینکه...
شکستن
◷
تاریخ انتشار: 1405/8/15 | ساعت: 3:30
هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . شکستن در من یک چیزی شکسته یک چیزی که نمی تونم جمع و جورش کنم و حالم را بهتر کنم . در من در 8 مرداد یک چیزی نابود شده که با همه دلتنگی برای مامان و بابا ... کاری نمی کنم .. نیم تونم باهاشون خودم باشم . نمی تونم با محبت باشم و اشکم سرازیر میشه .. نمی ت...
دلم با مامانم و خواهرام روشن نیست
◷
تاریخ انتشار: 1405/8/15 | ساعت: 3:30
هرگز نگرد نیست سزاوار مرد نیست نوشتن بهترین است . دلم با مامانم و خواهرام روشن نیست از مامانم در روز جاریم برای بار چندم در ماه گذشته بدم آمد .. انگار من دشمن خونیش هستم و فدایی هاش خواهرام هستن .. حس می کنم از این دو به هم زنی به صورت ناآکاه داره لدت می بره .. گذر عمر چه بلایی سر آدم میاره .. همین ...
این روزهای تخمی
◷
تاریخ انتشار: 1401/10/7 | ساعت: 12:30
این روزها حال کسی خوب نیست . این روزها همه برای هم شدیم آدمهایی نا آشنا که فقط دنیال کار و پولیم . با هم غریبه هستیم .. آنقدر که من آلاله را نمی شناسم . آنقدر که خواهرم کسی که فکر می کردم همه وجودمه .. وسایلش را از من قایم می کنه .. من هم دارم همین کار را می کنم ولی بابت این رفتار از خودم ناامیدم .آ...
من قراره چه کنم .
◷
تاریخ انتشار: 1401/10/7 | ساعت: 12:30
امروز آخرین روز پاییزه .. شب یلدا در انظتار ماست اما با این اوضاع کشور و اندوهی که خیلی از خانواده ها را در برگرفته .. شب تاریک خیلی بلند تر از اونی هست که امشب هست .. من فکر می کنم این روزها دارم در دو دنیا زندگی می کنم .. یکی دنیایی واقعی که داره اتفاقات می افته .. رفتار بابا با مامان .. کارهای آل...
تنهایی دفتر بنا
◷
تاریخ انتشار: 1401/10/7 | ساعت: 12:30
بعد از یک روز برفی .. آمدم دفتر .. در دی ماه بعد از 100 روز مبارزه مردم و اعتراضات ... دارم همه کار میکنم به جز کار شرکت .. حوصله ندارم . با پاکی حرف میزنم . با نسیم .. با کدخدا .. اصلا نمی دانم چرا اینقدر سرگشته شدم .. استوری های آلاله را می بینم و یک حس عقب افتادگی به من میده .. نکنه من دارم بازی ...